انها كه تا صبح بيدار مي نشينند ستايشگران بيداري نيستند .
نفرين بي ريا ترين پيام درماندگي ست و دشنام براي او برادري ست حقير .
التماس شكوه زندگي را فرو مي ريزد ؛ تمنا بودن را كم رنگ مي كند و انچه از هر استغاثه به جا مي ماند ندامت است .
ميان بيگانگي و يگانگي هزار خانه است . انكس كه غريب نيست شايد دوست نباشد. خيلي ها هستند كه با ما دور يك ميز مينشينند و شما را به تو و تو را به هيچ بدل مي كنند و مي خواهند تلقين كنند گان صميميت باشند امّا ...
تمام كساني كه بين ديوار ما هستند انتظار فرو ريختن عذابشان ميدهد .
ايمان نياز به ازمودن را مطرود مي كند .
درست است كه هر سلام سر اغاز دردناك يك خداحافظي ست امّا وداع هم پايان نيست ؛ سلامي ست براي اغازي ديگر ...
تقدير يك انجماد غير ارادي ست.
ترس سوغات اشنايي هاست .

گريز اصل زندگي ست ؛ گريز از هر انچه اجبار را توجيه مي كند .
درد تن درد روح را سبكتر ميكند .
بالش نرم شراب شبهاي خالي زندگي ست .
دوستي هاي قديمي مانند پولهاي كهنه تنها با نوار چسب زنده ميمانند.
زمان جاودانه بودن هر چيز را نفي مي كند .
پوسيدگي بر هر انچه پنهان شده دست مي يابد و تنها افسوس بر جاي مي ماند .
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن اسانتر است .

زمين تشنه شكستن اجسام است .
پنجره روح مهربان اتاق است .
ما در روزگاري هستيم كه ميشود بسياري از چيز ها را ديد و باور نكرد وبسياري از چيزها را نديده باور كرد .
هيچ پاياني به راستي پايان نيست . در هر سر انجام مفهوم حقيقي يك اغاز نهفنه است .
احاس رقابت احساس حقارت است . من از چيزي كه دو انگشت بر باور كرد . او باشد انگشت بر مي دارم .
اهنگها تنهايي را تسكين مي دهند ؛ امّا تسكين تنهايي تسكين درد نيست .
اصوات بي دليل ترين جاري شدگان در فضا هستند. وقتي همه مي گويند هيچ كس نمي شنود . به خاطر داشته باش سكوت اثبات تهي بودن نمي كند و اينك انكه مي گويد تهي ست ؛ بيدليل نيست كه رفتگران شب را براي كار انتخاب مي كنند .
هيچ عابري اخرين عابر نيست؛ بدان كسي است كه خواهد امد .
رفتن ستايشگر ايمان است وبازگشت مدّاح تقدير .
يك مفلوك ترين و پژمرده ترين اعداد است .
فرق انسان و كوزه اين است كه وقتي انسان مي ميرد و خشك مي شود ديگر حرف نمي زند . امّا كوزه وقتي خشك مي شود تازه شروع به حرف زدن مي كند .

كتاب ديوار ؛ نه پنجره ايست ميان انسان و واقعيت .
فاصله معياري ست براي انتخاب ارتفاع صدا .
از بيم همصدا شدن با بد صدا ها كه نمي توان بي صدا بود .
به اينده بنگر ؛ چرا كه بسيار زود حال ميشود .
هيچ چيز همچون اراده به پرواز پريدن را اسان نمي كند .
داشتن خوشبختي نمي اورد ؛ همانطور كه نداشتن .
ادبيات تقليد زندگي ست ؛ نه خود ان .
هنر نوع ناب زندگي ست ؛ با اين حال تا كسي طعم درد را نچشيده باشد ؛ نمي تواند انرا بكشد ؛ بنويسد يا بخواند .
لذّت ترساندن عميق و پايدار است . به همين خاطر است كه مترسك هرگز از ايستادن در دشت خسته نمي شود .
زبان استخوان ندارد ولي به راحتي استخوان مي شكند .
مزه خاطرات فراموش كردن انهاست .
حرفي كه گفتنش دشوار باشد شنيدنش دشوار تر است .
به دوستانت نزديك باش ولي به دشمنانت نزديكتر .
زمين باش امّا به اسمان بنگر .
هرگز حصاري از اينه به دور خودت نكش كه باعث مي شود خودت را هم گم كني .
بيا بر پس قلعه هاي غرور روي قلّه هاي افتخار پرچمي از خضوع را به اهتزاز در اوريم .
عقل وسيله اي ست كه با ان فكر مي كنيم كه فكر ميكنيم .
عدم بهتر از زشتي نيست . ( همواره سعي كن + باشي نشد – باش امّا هرگز صفر مباش . )
وجدان قويترين نيروست .
كشتي نوح را اماتور ها ساختند و تايتانيك را حرفه اي ها .
مطمئن باشيد كه اگر والدين شما داراي فرزند نباشند ؛ شما هم داراي فرزند نخواهيد شد .
شادماني واگير دار است امّا منتظر گرفتن ان از ديگران نباشيد ؛ خودتان انرا به ديگران بدهيد .
تشنجهاي اجتماعي زاده محدوديت هاست .










نویسنده : sarbezir ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٩