زندگی:
زندگي رسم خوشايندي ست.
زندگي بال وپري دارد با وسعت مرگ ؛
پرشي دارد اندازه عشق .
زنگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من وتو برود .
زنگي جذبه دستي ست كه مي چيند .
زندگي نوبر انجير سياه ؛ در دهان گس تابستان است .
زندگي ؛ بعد درخت است به چشم حشره .
زندگي تجربه شب پره در تاريكي ست .
زندگي حس غريبي ست كه يك مرغ مهاجر دارد .
زندگي سوت قطاري ست كه در خواب پلي مي پيچد .
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيما ست .
زندگي شستن بشقاب است .
زنگي يافتن سكّه ده شاهي در جوي خيابان است .
زندگي * مجذور* آينه است .
زندگي گل به * توان * ابديّت ؛
زندگي * ضرب * زمين در ضربان دل ما ؛
زندگي * هندسه * ساده ويكسان نفس هاست .
زندگي چيزي است ؛ مثل يك بارش عيد ؛ يك چنار پر سار .
زندگاني سيبي ست ؛ گاز بايد زد با پوست .
مرگ:
مرگ پايان كبوتر نيست .
مرگ وارونه يك زنجره نيست .
مرگ در ذهن اقاقي جاري ست .
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد .
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويــد .
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان .
مرگ در حنجره سرخ گلو مي خواند .
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است .
مرگ گاهي ريحان مي چيند .
مرگ گاهي ودكا مي نوشد .
مرگ در شايه نشسته ست ؛ به ما مي نگرد .
ريه هاي لذت پر اكسيژن مرگ است .
اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت .
نویسنده : sarbezir ; ساعت ۸:٥٢ ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢
